ديشب يه فيلم خوب از سينما ماوراء پخش شد فيلم نا آشنايي نبود.
گامِ معلّقِ لک لک، تئو آنجلوپلوس
لعنت به مرز ها. لعنت به آب ها.
تو کتاب دن آرام ، اواسطِ جنگ ِ جهاني اوّل يعني سال 1916 وقتي سرباز هاي قزّاق و آلماني ها دور از چشم صاحب منصب هاشون با هم برخورد مي کردند با هم کاري نداشتند. تنها کلماتي که مشترک بلد بودند سوسياليسم و لنين بود. و وقتي اين کلمه ها رو تلفّظ مي کردند مي گفنتند ما هم بلشوييک هستيم و دوست شماييم. گاهي همديگه رو نجات مي دادند و گاهي به هم سيگار و تنباکو تعارف مي کردند. گاهي با هم شوخي مي کردند. و گاهي هم بنا به جبر و اجبار مجبور بودند با هم درگير بشند و چه بسا هم ديگه رو به می کشتند. مخصوصا اوایل جنگ.
شعار بونچوک و گريگوري اين بود: ما بردارهاي هم ديگر هستيم. ما يک هدف را دنبال مي کنيم. براي چي بايد به خاطر چهل نفر مفت خور شکم گنده که پا رو پاي هم انداختند و حرف گزاف مي گویند هم ديگر را بکشيم . دولت ها اگه با هم جنگ دارند بروند و خودشان با هم بجنگند. چرا ما مردم بايد با هم بجنگيم ....
واقعا زيبا بود پيوندي که از اين ور آب به اون ور آب مي خورد. آنجلوپلوس يک ماه آماده باش منتظر بوده تا جريان آب رودخونه و آب و هواي اون منطقه وفق مراد بشه. چه قدر لطيفه اون سکاني که مرد، نوار ضبط صوت رو عوض مي کنه و اون رو روي آب ول مي کنه. تو دلم به شوخي گفتم اون خود منم. که ياهو منسجر نداره که سند فايل کنه. واسه همين موسيقيش رو روي آب ول مي کنه. و خدا مي دونه غير از اين حس لطيف چه قدر معني هاي ديگه پشت اين سکان بوده که من فقط از يکي کيف کردم.
و چه قدر مو به تنم سيخ شد / اشک تو چشمم جمع شد وقتي سخن راني اون مرد رو ديدم. گاهي بايد سکوت کرد. تا ناله ي موسيقي را شنيد. از آن سوي صداي باران!
شايد تنها کسایي که تو تماشاچي هاش براش دست زدند بيننده ها و علاقه مند هاي سينماي آنجلوپلوس بودند که حس کردند اون چي مي گه.
سکان آخر فيلم هم براي خودش کارت پستال زيباييه. از اين آدم ها زياد هستند. به معني ديگه مي شد گفت: اين جا هرکي به هرکيه. ها ها ها.
خوش بختانه کادری که روی فیلم های آنجلوپلوس کار می کنند- از اون جا می دونند فیلم چه کسی رو دارند دوبله و بازسازی
می کنند زیاد کیفیت فیلم رو پایین نمیارند. هم گام معلق لک لک و هم دشت گریان نسبت به کارای جدید دیگه خوب دوبله شده بود. موسیقی فیلم کمی آسیب دیده بود ولی باز هم خوب بود. سانسور هم که مصیبت عمومیه و عزاداری نداره.
اخیرا به همت دوست خوبم علی رضا تهرانی- سه تا از کاست های النی کارندرو با عناوین گام معلق لک لک - نگاه اولیس و ابدیت و یک روز از طریق نشر ایران گام با بازار موسیقی تهران ارائه شده. از علی رضا خیلی ممنونم. وقتی تعریف می کرد که واسه ی نشر این موسیقی مینیمال بی کلام چه خان های رستم و اسفندیاری رو پشت سر گذاشته کلی تو دلم بهش آفرین گفتم.
من اعتراف مي کنم هيچ توضيحي در باره ي فيلم ندارم. براي مثال شما چه توضيحي راجع به نقاشي جيغ فرانسيس گويا داريد؟ امّا بايد بگم اين سينما روي زندگي من تاثير مثبتي مي ذاره. من رو به جاهاي دور مي بره تا از دور نگاه کنم زندگي رو. تا چشم اندازي رو در مه ببينم. تا دشت گرياني رو ببينم. تا گام مرددّ لک لکي رو ببينم. دنيا رو از نگاه خيره ي اسطوره هاي يوناني ببينم. با اون به سيترا سفر کنم. تا آتن، تا فلورانس، تا شيراز، تا خونه ي مادر...
به خدا من ديوونه نيستم!
پي نوشت: (فرقي نمي کنه خودش يا بدلش) کارکتر صدام اعدام شد. حرفي ندارم. بعضي ها مي گن اون رو نبايد مي کشتند .بايد دکوري نگه ش مي داشتند. تا مردم ببينند پر رو بشن . ولي اگه با مردنش دل هزار تا مادر رو تو خرمشهر و درود و آبادان و بصره خنک مي کنه چه بهتر. حرف من اینه که با مردنِ اون بدهیِ این آدم شاید به یک سرباز ایرانی پرداخت شده باشه. اون هم به محترمانه ترین شکل ممکن!