تبليغاتX
انیس - عید شما هم مبارک!
البته چپه ش
 

مقدمه: پریروز کلاس قلم چی که چهل و هفت هشت نفر بود همیشه شونزده نفر بودیم؟ هیچ کس هم نپرسید چرا این همه غایب داریم. من هم ترسیدم بپرسم.

                                                   **************


[ادامه مطلب]

 

امروز  حوله و عینکه رو برداشتم که برم استخر. تو راه یه پسر بچه ی کوچولوی سرخ و عرق کرده رو دیدم که با یه زنجیر کوچولو و لیاس سیاه داشت می دویید. به من که رسید گفت: عید شما مبارک.
گفتم عید شما هم مبارک!
رسیدم به استخر. خواستم برم تو.. یارو گفت کجا؟ گفتم می خوام برم تو مجموعه. گفت امروز تعطیله. گفتم می دونم امروز تعطیله. مردم هم روزای تعطیل می رن تفریح.
گفت: چه تفریحی بهتر از هیئت؟
- بله آقا؟

تازه دوزاریم افتاد که امروز عاشورا یا نمی دونم تاسوعا بود. فردا هم هست.

من با این یکی مخالف نیستم. سنته؟ نعصبه؟ خرافاته؟ هرچی که دوست داره باشه. مردم ما بهانه دستشون نیست که خوش باشند. یه چارشمبه سوری دارن. یه اربعین. چارشمبه سوری که غالبا گیر می افتن. ولی اربعین اٌپن تره. هر چی هس. فلسفه ش از هر جا اومده. کاری نداریم این رسم مال کاتولیک هاست. و عَلُم های هیئت ها که هر کدوم ده بیست میلیون پولشه الهام گرفته از صلیب مسیحی هاست. و زنجیر زدن ها رسم های قدیمی کشیش های کاتولیکه. (تشیع سبز تشیع سرخ علی شریعتی ) مهم اینه که کسی که زنجیر می زنه رقص پای قشنگی داره. مهم اینه که مردم دلشون واسه چند روز خوشه. تلویزیون چرندشون رو روشن نمی کنند. به قول هدایت تو توپ مرواری: حشری های و باد کرده ها و ترشیده های دم بخت چشمشون به پهلوون! های عزا داره (وبرعکس) اون که تبل می زنه دو تاش رو تا هوا می زنه. چون حواسش رو شکلک های رو پنجره هاست. اون که عَلَم گرفته دستش حاصل تلاش های خرکی ش تو باشگاه بدنسازی و کراتین و پروتئین های خورده رو داره می بینه. مادربزرگه رفته دم پنجره زور می زنه اشکش بیاد. دِ بی صاحاب نمیاد که.  گدایه دلش خوشه. می ره در خونه ها می گه از طرف هیئت آس ممد تقی اومدم کمک جمع می کنم. هرچی دارین بر دارین بیارین....
شمسی خانوم و قدسی خانوم و شهین جون و مهین جون و الهه خانوم شیرپاک خورده ی دم بخت جمع شدند دور دیگ دارن آش درست می کنن. آش نگو  سوپ امام زین العابدین بیمار بگو. ممد آقا و تقی جون و نقی خان و داش محسن و چه می دونم کدوم سگ زده قرار شده تا صبح دیگ حلیم رو بکوبند تا به عمل بیاد. پسر دعا فروش و دختر کبریت فروش هم امشب عروسیشونه. اصلا هم گرسنه نیستند. با دمشون گردو می شکنن. فقط ما کپه کردیم تو خونه.


امشب تو شهر چراغونه
خونه ی دیبا داغونه
مردم ده مهمون مان
با دامب و دومب به شهر میان
دایره و دمبک می زنن
می رقصن و می رقصونن.
غنچه ی خندون می لیزن
نقل بیابون می لیزن
های می کشن
هوی می کشن
شهر جای ما شد
عیب مردماست دیب گله داره

سیاهی پادشاست دیب گله داره

سپیدی رو سیاه ست دیب گله داره!

پریا بسه دیگه های هایتون گریه تون وای وایتون....


فقط مردم خوش مذهب و خوش مشرب ایران لطف کنند  در این شب های مبارک (نمی دونم چرا بهش می گن محرم حرام) تو عابر بانک ها شمع روشن نکنند!

 

پ. ن. امیدوارم شاملو من رو ببخشه که تو شعرش جای سیاه و سفید رو عوض کردم. آخه مقتضیات زمان بود دیگه کاریش نمی شد کرد

+ نوشته شده در  2007/1/29ساعت 6:24 PM  توسط انیس  |