تبليغاتX
انیس - زیر تیغ
البته چپه ش
چن وقت پیش ها یکی از آشنا ها بهم گفت: فلانی فلان روز فلان ساعت بزن فلان کانال. زیر تیغ رو ببین.

گفتم: باز سریال نرگس یا او یک فرشته بوده؟ (احساس سعادت می کنم که اون ها رو ندیدم)

گفت: نه. این یکی فرق داره. کلی مایه گذاشتن روش. ارزش فیلم سینمایی شدن داره. پرویز پرستویی و فاطمه معتمدآریا و چن تا بچه معروف دیگه توش هستند.

نشستیم یه قسمت از این سریال رو دیدیم. همون قسمتی که شخصیت پرویز پرستویی کسی که بهش می گفتند قاتل رو از تو زیرزمین خونه ش روونه کرد و بعد هم اسم خودش به جای قاتل در اومد.

خوش حالم که پرستویی همین طور داره می تازه. فکر می کردم بعد از مارمولک از کار منع بشه. ولی خوش بختانه انگار بدجوری خودشو تو دل همه جا کرد. فاطمه معتمدآریا رو هم خیلی دوست دارم. می گن بهترین بازیگر زن قرن سینمای ایرانه. بازیگر بدی نیست. اگر سوسن تسلیمی رو ندیده بگیریم بعید نیست که بهترین هم باشه.

از کار هایی که پرستویی برای تلویزیون حضور داشته توش خاک سرخ رو خیلی دوست داشتم. البته اون موقع  کم سن تر از الان بودم. ولی یادمه سریال خوش ساختی بود. از کارهای معمتد آریا هم روسری آبی بنی اعتماد و مسافران بیضایی خیلی برام خاطره انگیز بوده. هر چند نقش فانتزی هم زیاد داشته. ولی هنرپیشه ی خیلی تواناییه به نظرم.

 به هر حال. نشستم دیدم یه قسمت از زیر تیغ رو دیدم.  

اصولا سریال های ایرانی یه ویژگی دارند که نرگس و زیر تیغ و همه و همه از این ویژگی مستثنی نیستند. اون هم اینه که خیلی کند پیش می رند. البته منظور فرم کار نیست. منظورم اینه که من روز های چهارم پنجم ماه رمضون یه قسمت از سریال نرگس رو دیدم. روز های بیستم بیست و یکم هم یه قسمتش رو. ولی انگار ادامه ی قسمت قبلی رو دیده بودم. هیچ اتفاقی نیفتاده بود. هیچ چیزی اضافه و کم نشده بود. چیز هایی که اتفاق افتاده بود هم صد بار از دهن هنرپیشه می پرید و لو می رفت. شاید البته این یک سبک باشه برای کش دادن مطلب. ولی وقتی یه چیزی سریال می شه باید به اندازه ی یک سریال سی چهل قسمتی درون مایه و ظرفیت داشته باشه. مقایسه کنید سریال سربه داران رو . یا دایی جان ناپلئون رو.

این جور سریال ها بی خود کش میان. باید از همون اول فیلم بشند. دو سه ساعتی تموم بشن. مثلا فیلم افسانه های خزان که براد پیت و آنتونی هاپکینز توش بازی کردند به نظر من استعداد داشت که یک سریال باشه. ولی نرگس یا زیر تیغ یک ماجرا بیش تر نیست. البته شاید روش کارگردان رو عام هم بپسنده.  

اما واقعا آخر این داستان چی می شه. سر بی گناه بالای دار می ره؟

پیش بینی:

دیروز داشتم کتاب های قانون مادرم رو ورق می زدم. چشمم به یک قانون مسخره که اخد شده از قوانین قرآن بود افتاد. اون جا بود که جهان سومی بودن رو حس کردم. قانون این طوری بود که

اگر یک کسی خودش رو قاتل یکی معرفی کنه و بازداشت بشه. و قبل از دادگاه نهایی اون یک نفر دیگه هم بیاد اقرار کنه که من قاتل اون مقتولم. و هیچ کدوم از اون دو نفر اعتراف به بی گناهی و طلب عفو بخشش نکنند- هر دوی اون ها تبرعه می شند. بدون هیچ مجازاتی!

اگر من یک کارگردان ایرانی بودم این قانون می تونست سوژه ی خوبی باشه برای غافلگیر کردن مخاطبم.

چند بار دیگه ماده ی قانونی رو خوندم از اول تا آخر. ولی دیدم نه. انگار درست می بینم. آوردم به مادرم نشون دادم. خندید و گفت آره بابا از این سوتی ها زیاد هست. بیش ترشون هم از قرآن اومده. اگه بخوای بری تو نخش اصلا نمی تونی درس بخونی. همون اول پرتت می کنن از دانشگاه بیرون. قبلا آمار دانشجو های اخراجی حقوق زیاد بوده. چون زیاد اعتراض می کردند به قانون ها.الان کم شده. چون با بدختی حقوق قبول می شن.

 مادرم می گفت: موقعی که من دانشجو بودم یکی از دختر های دانشگاه اخراج شد. چون به قانون کنیز جلو استاد آخوند گفته بود: عجب قانون مسخره ای.

(قانون کنیز همون قانونیه که می گه: وقتی شما کنیز استخدام می کنید می تونید با اون هر نوع رابطه داشته باشی و هر اهانتی بهش بکنید هیچ کس هم نمیاد بگه ابولی خرت به چند)

به هر حال بحث کردن راجع به اشکال هایی که تو قوانین ما هست کار من نیست. کار خیلی گنده تر از منه. واسه همین مسایله که دکتر کاتوزیان که بیش تر  کتاب های درسی علوم قضایی رو اون تالیف کرده کار وکالت یا قضاوت حاضر نیست انجام بده. فقط استاد دانشگاه ست. بعضی مسایل مهم رو خوب می فهمونه. و بعضی از آشغال کله هاش رو هم تو یه جزوه می ده می گه اینا رو هم حفظ کنید. بهش هم زیاد فکر نکنید!

شک دارم که قصد تحصیلات وکالت رو دارم(بگو اصلا رات می دن؟)

 

+ نوشته شده در  2007/3/12ساعت 4:3 PM  توسط انیس  |